|
شهيد اسلاميان
و من يخرج من بيته مهاجر الي ا… و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي ا…و كان ا… غفوراً رحيماً.
در تاريخ حيات هر مملكتي نقطه حساسي وجود دارد كه بستر حوادث و جريانات سرنوشت سازي است كه آينده آن ملت و چگونگي زندگي و روابط اجتماعي آنها را تحت تاثير خود ميگذارد و حوادثي كه در خلال آن ، عزت يا ذلت ، بقا يا فنا، ثبات يا تزتزل يك ملتي را رقم ميزند. بسيار جوامعي بوده اند كه پس از گذراندن اين دوران حساس ، حيات مجدد را با شكل نوين تحول يافته آغاز كرده اند به نحوي كه حتي تاثير آن در رفتار ، منش و اخلاقيات مردم و در ابعاد كلي تر در ابعاد جامعه شكل حكومتها، درگيري جهاني و منطقه اي تا مدتها مشهود بوده است و در ميان گردباد حوادث و تلاطم و غليان احساسها تك چهره هايي طلوع كرده اند. كه در طول مدتهاي مديد بعنوان سمبل و سند افتخار يك ملت بوده اند. هر قومي براي زنده نگاه داشتن روح حماسي خود و احياء آرمانهاي مشروع خود به اين تك چهره هاي مؤثر تأسي جسته و همواره با سربلندي و سرافرازي و غرور از آنها در قالبهاي شعر، شعارهاي ملي ، قصه هاي مردمي و تاريخ محبوس در سينه ها سخن گفته است كه در فرهنگ مردم آنها را بعنوان قهرمان نام ميبرند كه واجد خصايص عمده اي همچون شهامت ،شجاعت صداقت ، همت بلند ،عزت نفس درايت و تأمل و … بوده اند. انقلاب ما نيز بعنوان يك تحول تاريخي از اين قائده مستثني نميباشد و در كوران حوادث مختلف شاهد هنر نمائيهاي بسياري بوده است. اما تفاوت عمده و اساسي در اين است كه در ميان ملت ما از اين چهره ها فراوان يافت ميشود. بنحوي كه شمارش آنها دشوار يا غيرممكن است . در ميان جامعه ما آنچنان است كه بايد بگوئيم (ملت ما يك ملت قهرمان است) . و حال هنر آفريني مرداني را ميبينيد كه در ميان يك ملت قهرمان داراي آنچنان خصايصي و ويژگيهايي هستند كه آنها را در اين ميان برجسته ميسازند. برداشتي كه در ميان يك ملت قهرمان بودن خود هنريست ولي بالاتر از هنر اينست كه در ميان يك ملت قهرمان ، قهرمان باشي. شهداي گرانقدر ما همگي همان تك چهره هاي تاريخي هستند كه مايه عزت و سربلندي ملت ما ميباشد. و در گذر زمان نسلهاي آينده به داشتن چنين مرداني با سرافرازي بخود خواهند باليد كه در دامن خود گلهايي را پرورانده است كه درس مردي و مردانگي را به همگان آموخته اند. آري سخن از آن شيرمرداني است كه صحنه ميدان نبرد را جولانگه جوهره وجودي خود ذكر كردند، و با كردار خود به واژه هاي بزرگي چون ايثار ، از خود گذشتگي شهامت و غيرت معني داده اند. آنهائي كه حاضر شدند همچون مولا يشان حسين (ع) خوب بميرند اما سرتسليم در مقابل خدعه و مكر حكومتهاي جور ننهند. آنهايي كه حيات خود را فداي بقاي يك عقيده نموده اند. آنهايي كه رنج دشوار "رفتن" را به جان خريدند تا در پس "ماندن " نپوسند.و با اين حركت خود جهاني را به تحرك واداشتند. آنان اگر چه پيكرشان مجروح كينه كفر بود و قلب لطيفشان با گلوله هاي سربين سوراخ گشته و چشمهايشان از شدت پيكار تيره شده بود . لكن همچون مولايشان كه بي برادر و فرزند از دست داده ،خاندان به تاراج رفته حتي در زير سم ستوران فاتح و پيروزند. و از خيل بيكران اين چابك سواران احياء شده روح خدا كه قهرمان شدن در ميان قهرمانان نيز برايشان بتنهايي افتخار نيست. مهاجري الي ا… بود كه به حق پيوست و رداي سرخ و خونين شهادت را به تن پوشيد، كه تن پوشان عاشقان در محضر معشوق . لباس خون است سعيد كه چه زيبا مامش نام نهاد از خيل شهداي چابكسواري بود كه قفس تن سخت آزارش ميداد و روح بلندش كه به نجواي عالم بالا و كروبيان مألوف بود مركب تن را آنچنان به زحمت ميافكند كه در هر سلول بدنش از اين سلوك پرآشوب ميتوان نشان يافت. سخن از او كه باده نوش درد بود و رخش در فراق يار زرد و در عرصه رزم يكه مرد و خط شكنان گردان خصم در مصافش چون گردكاريست ناممكن و صعب ، اينان با مسلخ عشق راه خونين وصل يار گزيدند و عشق را چسان توان با كلام ترسيم كرد اين دژ با سپاه كلام تسخير ناشدني است چرا كه "چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت" آري كه را توان توصيف شهيدان يا بيان ايثار مجاهدان الي ا… است. همه ما عاجزيم و قاصر ، عاجز از ادراكشان با ره يافتگان در جوار حضرت حق، قاصر از توصيف ايثار عاشقان به حق پيوسته از خود رسته، اين حقايق يافتني است نه بافتني. سرگذشت توشه ارزنده ايست كه ميتواند بعنوان تجسمي عملي عشق به حق را به نمايش بگذارد و مشعل راه و الگوي طي طريق سالكان باشد ارچند سعيد را نميتوان در لابلاي سطور اينچنين نارسا سراغ گرفت ولي چه ميتوان كرد؟ او از زمره انسانهاي ذوابعادي بود كه صفات برجسته اي را يكجا در خود جمع كرده بود و حاصل جهاد و پيكارش با نفس و شيطان از او مجاهد عارفي ساخته بود كه سرداران نام آوري چون شهيد چيت سازيان از او بعنوان مقتدا ياد ميكردند. اگر سعيد را نشان بخواهيم بايد براي دريافت جزئي ظاهري از مكنونات عاليه اش كه خود عظمتي است ، تفحصي عاشقانه بياندازيم و از روح بلند او استمداد طلبيم تا بلكه ما خاكيان را در حريم معرف تش بار دهد شايد جرقه پيوندي ار چند آني با دل پر آذرش شراري از سوز دروني عايدمان كند تا در اين رهگذر بتوانم در مسير الهي و دردمندانه گام برداريم و در يوم الحسره در پيشگاه حضرت دوست آزرممان را بكاهد. بايد با چنين تمهيداتي به قلل مرتفع غرب روانه شد و شايد نشانه اي از بلند همتي سعيد باشد. يا به صحاري تفتيده جنوب بايد سركشيد كه از قلب پر حرارت او وام دارند. تبسم هميشگي او كه دنيايي از درد درونش را سرپوش بود بايد در شقايق ديد و در شكوفايي غنچه هاي گل محمدي نظاره كرد و سكون و آرامش خاصش را ، بايد از شب كه ناظر نجوايش يا رب الارباب بوده است طلبيد و تواضع و پاكي و صفا و بي آلايشي اش از زلال اشك سوختگان در فراقش بايد جست و خروش درونياش را از زلال اشك سوختگان در فراقش بايد جست و خروش دروني اش را كه با اراده آهنين گره ميخورد و در غرش سلاح و صلاح آورش تجلي مييافت بايد از خروش كفر برانداز امواج اروند پرسيد. نام او لرزه بر ابدان كثيف دشمنان حريت و آزادگي آنچنان قرين بود كه هيبت اسطوره هاي ايمان در غزوات صدر اسلام را تداعي ميكرد. خلق و خو و منش او در معاشرت با ياران ترسيمي از "رحماء بينهم " بود همانگونه كه غريو كفر براندازش بر شب پرستان نمايشي از "اشداء علي الكفار"
زبان حال او در ذكر مصائب آن اسوه ها خود قصيده اي ناسروده است لرزش شانه هاي ستبرش و ريزش باران سرشك غم از ديدگان پرمهرش با نام زهرا (س) همآهنگ و قريب بود. اطاعتش از امام امت اروحناه فداه را بايد در ميزان حضورش در ميادين رزم ديد. كه چه سان سراز پا نشناخته فرمانش را بگوش ميخريد و خود را به خطر ميافكند و وارستگي اش از دنيا را بايد از آنجا فهميد كه از اندك زماني كه توفيق حضور در جبهه را نداشت،هميشه با تاثر ياد ميكرد باري بر آن شديم تا از عظمت اين اسوه تقوي و مبارزه و عرفان و اخلاص شمه اي هر چند ناقص را به رهروان صديق شهيدان و امت قهرمان مان تقديم داريم.
و از زبان نزديكان و ياران او دريچه اي بروي دلهامان بگشاييم تا از صفاي آن صاحبدل توشه اي برگيريم. خداي شهيدان بر علو درجات همه شهيدان بويژه اين شهيد عزيز بيفزايد و ما را از تداوم راه فلاح بخششان قرار دهد.
زندگينامه شهيد
آزاد مردان جون بر جان و پيمان سپردند
ماندند و پيمان خود تا جان سپردند
شهيد اسلاميان بسال 1338 ه. ش در خانواده اي متعهد ، متدين و مبارز …… پا به عرصه وجود نهاد. خانواده ايشان به تقوي و تدين معروف بود و در آن آزاد مرداني پرورش يافت كه در شب ظلماني بيداد و ستم داد جهاد ، مبارزه با شب پرستان را گيرند و در روز عزت اسلام و حكومت شيطان با نهادهايي كه به درياي قدرت الهي پيوند خورده بود كمر همت به دفاع از حريم اسلام و ياري امام نور و هدايت بستند . در دا من مادري مؤمنه و فداكار كه فريادگري عليه جباران را در مكتب زينب (س) تعليم ديده بود پرورش يافت و شجاعت حق جويي و جسارت ظلم ستيزي را از بدو تولد آموخت.
دوران كودكي
تحصيلات ابتدائيش را در دبستان هاتف در بين قشر زحمتكش و مستضعف شروع نمود و از همان ابتدا درد محروميت و استضعاف جامعه اش را به جان لمس نمود.
در دوران راهنمايي در كلوپ اسلامي مدرسه فعاليت موثر داشت بخاطر ويژگي خانواده اشان خيلي زود در جريان مسائل سياسي - اجتماعي قرار گرفت. وارد مبارزه شد برادرش مسعود كه از سال 50 رسماً فعاليت سياسيش را عليه رژيم شروع كرده بود مدت 5 سال در زندان دژخيمان طاغوت گرفتار بود در تربيت او نقش مهمي داشت.
هنوز نوجواني بيش نبود كه به همراه برادران شهيدش مسعود و پرويز جهت تداوم مبارزات مخفيانه در كوهستانهاي اطراف همدان به فعاليتهاي عقيدتي سياسي و رزمي در كنار مخالفين رژيم طاغوت و مبارزين قرار گرفت و در كوره تلاش و مبارزه آبديده شد. دستگيري برادر مبارزش مسعود سبب تشديد فعاليتهاي مبارزاتي او شد. با ورود به دبيرستان به فعاليتهايش تداوم و وسعت داد و بخاطر حمايت از راه برادر مبارز در بندش توسط عمال رژيم دستگير شد و به چنگال مزدوران ساواك افتاد شجاعت و شهامت خانواده و بويژه مادر زينب گونه اش با فريادهاي آتشين در مقابل ساواك قد علم كرد از سويي خردي سن سعيد كه 16 سال بيشتر نداشت منجر به آزادي سعيد شد. ولي روح بلند و حق جوي او لحظه اي از حركت و جنبش و طي طريق الهي باز نايستاد و بعد از آزادي باز در راه امام عزيز به مبارزه ادامه داد.
با اوجگيري نهضت مقدس اسلامي در سالهاي آخر عمر نجس رژيم سعيد از پيشگامان و جلوداران مبارزات مردم قهرمان همدان بود. با تمام توان در راه پيروزي انقلاب تلاش مينمود و سر از پا نشناخته و بي وقفه شب و روز در فكر گسترش مبارزات مردم و براندازي رژيم بود. در اوج انقلاب بهمراه برادران مبارزش در ترور وابستگان رژيم و تخريب اماكن فساد و لانه هاي اشاعه فحشا شركت داشت و با شجاعتي وصف ناپذير به راه اندازي تظاهرات ضد رژيم ميپرداخت تا اينكه سرانجام با عنايات خداوند بزرگ در سايه رهبريهاي امام امت (روحي فداه) و وحدت امت و مبارزه بي امان موج درياي خروشان قد خدايي اجابت و عمالشان را چون خاشاك افكند و انقلاب شكوهمند اسلامي مان معجزه آسا به پيروزي رسيد.
با پيروزي انقلاب زمان حراست از دستاوردهاي انقلاب و تلاش در جهت تثبيت آن و جانفشاني و ايثار در راه پيشبرد اهداف آن آغاز ميشود و سعيد و برادرانش كه در راه سرنگوني رژيم طاغوت زجرها و زندانها كشيده اند اينك با جان و دل و سر از پا نشناخته و عاشق و شيدا دل جهت تثبيت انقلاب مقدسمان بذل تلاش مي نمايند و راحت و خانواده را فداي پيشبرد اهداف عاليه امام عزيز مينمايند. سعيد از اولين روزهاي پيروزي انقلاب در همه سنگرهاي دفاع از انقلاب جانانه حاضر بود و نقش موثر در خور تحسين ايفا نمود. در كميته انقلاب اسلامي كه اولين نهاد و در حقيقت مادر نهادهاي كانون تجمع عاشقان انقلاب و امام بود حضور پيدا كرد و فعاليت داشت تا اينكه بنا به حكم حضرت آيت ا.. مدني (قدس سره) امام جمعه شهيد همدان به همراه برادرش مسعود به عضويت شوراي بنيانگذاري دادگاه انقلاب اسلامي همدان منصوب شد در اين نهاد مقدس خدمات ارزنده و خالصانه اي به اسلام و انقلاب تقديم نمود حساسيت كار دادگاه هاي انقلاب در شرايط نابسامان اوايل مجال را به هر كسي در اين وادي بود كه ايماني قوي و مستحكم داشته و عاشق و شيفته انقلاب و امام بوده و شجاعت و جسارت و صلابت و خستگي ناپذيري و استقامت و پايداري را توشه راه داشته باشند و انسانهايي را ميطلبد كه دست از جان شسته و از همه چيز خود چشم پوشيده بودند و تنها با توكل به خداوند گام در اين راه نهاد ه بودند و الحق كه با اقدامات قاطعانه دادگاه هاي انقلاب گامهاي موثر در راه حفظ ارزشهاي اسلامي و احقاق حقوق مظلومان برداشته شد و همگان احكام قاطعانه صادره از سوي دادگاه هاي انقلاب را بخاطر دارند.
جمع آوري اطلاعات فراريان سرمايه داران و غارتگران ساواكيها و وابستگان رژيم و انهدام آخرين تفاله هاي مانده از رژيم طاغوت و گروهكهاي ملحد و محارب از خدمات ارزنده اي است كه سعيد در شرايط نابسامان آغازين سالهاي انقلاب انجام دادند و اينها جز در سايه ايمان و ايثار و عشق به خط اسلام و انقلاب و تلاش شبانه روزيشان ميسر نبود سخت كوشي و صلابت او در دادگاه سبب شده بود كه منافقين نسبتهاي ناروايي به او بدهند و بغض و كينه او در دلهاي كثيفشان جاي دهند. ديري نپائيد كه توطئه هاي رنگارنگ استكبار جهان عليه انقلاب مقدسمان تكوين و يكي پس از ديگري اجرا شد . قائله كردستان و جنايات نوكران استكبار در آن ديار كه بمنظور ضربه زدن به انقلاب و تماميت ارضي كشور صورت ميگرفت يكي از حلقات اين زنجيره توطئه بود كه سعيد را عاشقانه روانه كردستان كرد و در آن ديار به همراه برادر شهيدش پرويز در كنار سردار رشيد اسلام عارف حقيقي شهيد دكتر چمران قرار گرفت و پا به پاي او در انهدام پايگاه هاي اشرار مسلح و نوكران اجنبي همت گماشت و بي شك قلل مرتفع كردستان خاطره گامهاي استوارشان را فراموش نخواهد كرد و سند افتخار و رشادت و پايمردي اين مجاهد مردان خواهد بود كه چگونه در اولين روزهايي كه هنوز نه از تشكيلات منسجم سپاه خبري بود و نيروهاي نظامي ديگر اين دريادلان خداجو با توشه ايمان و عشق به مكتب از كيان اسلام و انقلاب بدفاع پرداختند و حماسه ها آفريدند با شروع جنگ تحميلي عاشقي كه همه چيزش را وقف انقلاب كرده بود روانه ميادين نبرد شد و بار ديگر در كنار شهيد چمران عليه ديو سيرتان تجاوز گر خروشيد او با سازمان دادن حدود 30 نفر از بچه هاي خوب شهر در بسيج و گسيلشان به جبهه ها به كارزار با بعثيان وارد شد و يكي از صحنه هاي تجلي ايمان را بهمراه همرزمانش به نمايش گذارد آري حماسه سوسنگرد كه تاريخ فراموش نخواهد كرد و براي هميشه گواه صادقي بر پايمردي امت قهرمان ما خواهد بود. در اين حماسه به همراه شهيد چمران و 300 نفر به يك لشگر مكانيزه تا بن دندان مسلح دشمن بعثي يورش قهرمانانه ميبرند و وارد شهر سوسنگرد كه از سه طرف محاصره شده بود و در آستانه سقوط كامل قرار داشت ميشوند و با جنگ تن به تن ضربات جانانه اي بر دشمن وارد ميآورند آري انهدام 40 تانك در دروازه ورودي شهر و هلاكت 500 تن از قواي دشمن و اسارت 230 نفر از آنها حاصل اين رشادتها بود بچه هاي سپاه سوسنگرد اظهار ميداشتند كه ما آماده بوديم كه اسير شويم اما چمران و شماها آمديد و شهر را به كنترل اسلام در آورديد و دشمن را تودهني محكمي زديد. آري اينها از كدامين تبارند و كيانند كه چنين فخر آفريني ميكنند اينان پيروان حيدر كرارند كه طومار دشمن را در هم ميپيچيند در جريان آزاد سازي سوسنگرد بدنبال 48 ساعت درگيري مداوم سعيد عليرغم مجروح شدن حتي به نزديكترين دوستانش هم آخ نگفت ولي بعد از عمليات بچه ها متوجه ميشوند كه ديگر نميتواند راه برود تيري به پاي او و يك تير هم بدستش اصابت كرده بود ولي همچنان مقاومت ميكرد و روح بلندش اجازه كمترين شكوه اي را نميداد.
اينان لجه نوش باده دردند و سود يار را با هيچ درماني معامله نميكنند و در ديار را كه نشان توجه اوست به جان مي خرند و سرخوش از اين توفيقند "طوبي لهم"
جهت درمان براي مدتي به عقب آمد و مدتي هم به سنگر قبليش دادگاه انقلاب رفت و طوري كارها را سرو سامان داد و باز روانه ميادين حماسه و شرف شد. اما اين بار علاوه بر جنگنهاي نامنظم و كارهاي اطلاعاتي با فنون جنگهاي كلاسيك هم آشنايي پيدا كرده بود در عملياتهاي مختلف و متعدد شركت كرد در فتح المبين - بيت المقدس و رمضان كه كنار برادرش پرويز حضور مداوم داشت . در اين عملياتها مسئوليت محورهاي عملياتي را به عهده داشت تا اينكه در عمليات رمضان دومين برادرش هم پرويز به شهادت رسيد و از آن پس سعيد رسالتي بيشتر از صحنه هاي دفاع از انقلاب و خون شهيدان به تلاش ادامه داد از سازماندهي و تشكيل تيپ 32 انصارالحسين با برادر مبارز حاج حسين همداني فرمانده محترم تيپ نقش اساسي داشت و از سوي او به سمت معاونت تيپ منصوب شد. در اين هنگام با قدرت جاذبه خاصي داشت و با ساير ويژگيهاي شخصي سازنده اش برادران اهل جنگ و جهاد را جمع آوري و سازماندهي نمود تيپ را شكل بخشيد و از زمره تيپهاي عملياتي سپاه كشور نمودند بعد از تشكيل تيپ اولين ماموريتش در والفجر 2 جهت تصرف پادگان حاج عمران بود كه سعيد فرمانده محور بود تلاش فراواني نمود در عملياتهاي والفجر 2 - 5 خيبر و عاشورا را هم حضور موثر و اساسي داشت. سعيد بمدت يكسال فرمانده سپاه پاوه و تيپ انصارالرسول (ع) را كه از نيروهاي بومي تشكيل شده بودند پذيرفت و بحق كه نقش موثري را ايفا نمود. بعد مجدد بخاطر نياز شديد به ايشان در لشگر حاج مهدي كياني فرمانده لشكر از او درخواست كرد كه به لشگر انصار بيايد در كنار حاج مهدي كياني و ديگر رزمندگان در عملياتهاي كربلاي 4 - 5 شركت نمود و با رشادتهاي بي نظير بويژه در عمليات كربلاي 5 حماسه ها آفريد و عليرغم مجروح شدن باز هم در خط استقامت كرد كه به جراحت بيشتر ايشان منجر شد در اثر جراحات وارده بمدت 6 ماه بستري گرديد و در بازگشت مجدد به سمت سرپرستي لشگر و قائم مقام لشكر انصارالحسين (ع) منصوب شد و تا پايان جنگ در ميادين عزت و شرف حضور موثر و مخلصانه داشت.
در طول جنگ بارها بشدت مجروح شد ولي از آنجا كه جبهه را خانه خود ميدانست همواره با شوري افزونتر از قبل به جبهه باز ميگشت اولين بار در سوسنگرد آماج تير صداميان قرار گرفت و همچنين تير به كنار قلب او اصابت كرد كه بر اثر آن 20 روز در بيمارستان اهواز بستري بود و همواره ورد زبانش اين بود كه اگر تمام اعضاي بدنم تكه تكه شود از امام دست برنخواهم داشت.
در جبهه غرب كه لشكر انصارالحسين را فرماندهي ميكرد تركش بدستش اصابت كرد و عصب دو انگشتش قطع شد در عمليات كربلاي 5 كه تا مجروح نشده بود به قرارگاه نيامد ولي در بحبوحه رزم تركش كاتيوشا به او اصابت كرده و از سر تا نوك انگشتان و قسمتي از مچ و ران او را به شدت مجروح ساخت كه حدود سه ماه در بيمارستان تهران در بحبوحه بمباران هوايي صدام بستري بود و حدود 6 ماه هم با چوبدستي و با زحمت راه ميرفت ولي آنچه همواره در او مشاهده ميشد تبسم حاكي از رضايت بود حضور او بعنوان فرمانده در عمليات مرصاد خود از فرازهاي بياد ماندني مجاهدت اين بزرگمرد است كه در آن انتقام خون شهيدان والاي انقلاب اسلامي و همچنين برادرش را از منافقين ضدخدا و خلق گرفت.
با پذيرش قطعنامه و توقف جنگ همواره به مادر خويش ميگفت كه من از قافله دور مانده ام دعا كن كه خدا مرا به فيض شهادت نائل گرداند و همواره اين طائر قدسي آشيان دلش حال و هواي جهاد را ميكرد و به عشق لقاي مولايش ميتپيد.
و اينبار هم در موضع جديد به فرموده امام بايستي كمربندها را محكم بست و بدون احساس تغيير در چيزي سرمايه تجربيات گرانقدر و توان عظيمش را در راه اهداف انقلاب مينهد.
ايشان از جانب ستاد فرماندهي كل قوا دعوت به همكاري ميشود و به سمت جانشين سازماندهي عمليات ستاد فرماندهي كل قوا منصوب مي گردد و در پي آن باز مهاجرت از خانه و كاشانه را دنبال ميكند و در ماموريتهاي محوله به مناطق جنگي حضور مييابد. و بالاخره در سحرگاه هفدهم ديماه 67 مصادف با روز شهادت دخت گرانقدر رسولخدا (ص) حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (س) بعد از ساليان دراز تلاش و مبارزه و جهاد و رزم در حاليكه از ماموريت از جبهه به طرف تهران برميگشت دعوت حق را لبيك گفته و پيمان خونين كه با خدايش بسته بود جامه عمل ميپوشد.
و بدين سان سومين شهيد از خاندان اسلاميان به خيل شهيدان ميپيوندد و در جوار رحمت حق ميآرمد. اما گلستان خاندان شهيد پرور اسلاميان غنچه هاي معطر ديگري هم دارد كه انشاءا… مهدي و علي دو فرزند دلبند اين شهيد بتوانند راه پدر بزرگوارشان را ادامه داده و ياور خميني و مدافع اسلام ناب محمدي باشند . پدري كه هم پاسدار بود كه امام در مقامشان فرموده من دست و بازوي شما را كه دست خدا بالاي آن است ميبوسم و به اين بوسه افتخار ميكنم و هم جزء خانواده شهدا كه بفرموده امام چشم و چراغ امتند و هم جانبازان كه بفرموده اش شهيدان زنده اند و هم رزمنده كه با حسين (ع) بيعت خونين بسته اند. او اينك شهيد است كه بر تارك تاريخ انسانيت و مردانگي خواهد درخشيد و هادي راه و روشنگر طريق سالكان الي ا… خواهد بود.
نكاتي از سجاياي اخلاقي شهيد سعيد اسلاميان از زبان ياران ؛
سعيد بي چون و چرا مقلد امام بود و به امام عشق ميورزيد و نگران بود كه نكند رهرو خوبي براي امام نباشد. انسان پرتواني بود كه بي ريا و بدون تظاهر و با انزجار از عناوين و اسم و رسمهاي عاشقانه در خدمت انقلاب و امام و مجروحين بود پرورش استعدادها و ميدان دادن به آنها و شكوفاندن توانهاي بالقوه و بالفعل كردن آنها به آنها و شكوفاندن توانهاي بالقوه و بالفعل كردن آنها و كادر سازي از خصايص بارز او بود و بسياري از فرماندهان سپاه اسلام از نيروهاي پروزش يافته او بودند. سعيد در ميان تعبد انسان عابد و متشرعي بود كه رضايت خدا را مد نظر داشت مدير توانايي بود كه قاطعيت و راستگويي و صداقت و صلابت او كم نظير بود. مرد عمل بود و بدور از هياهوها و وارستگي نام از تظاهر دنيوي و وابستگيها دنيا را براي دنيا دوستان رها كرده بود و به ائمه عشق ميورزيد بويژه حضرت زهرا (س) سعيد هيچگاه از خود نميگفت ادب در تمامي سكناتش موج ميزد و با نهايت تواضع و احترام با خلق خدا مصاحبت و معاشرت ميكرد انسان پرجاذبه اي بود كه در تشكل نيروها و استعدادها قدرت عظيمي داشت. سعيد عليرغم مسئوليتهاي متعدد از خانواده غفلت نميكرد و به رسيدگي و ابراز محبت به خانواده و پرورش تربيت احسن فرزندان اهتمام ميورزيد.
سعيد هميشه در هجرت بود و هيج چيز مانع سير او به سمت خدا نميشد او معيارگرا بود و در جاذبه و دافعه هايش خدا را در نظر داشت سعيد به جبهه و رزمندگان عشق ميورزيد و در جبهه خود را آزاد مييافت و در شهر محصور ، انساني شجاع و نترس بود كه خود را به خطر ميافكند و حتي در عملياتها عليرغم مجروح شدن به رزم ادامه ميداد و صحنه را ترك نميكرد.
انسان قانعي بود كه از دنيا و مافيها بسنده كرده بود و دل در گروه اين تعلقات پست نميداشت.
سعيد همواره بدنبال كسب علم و دانش بود و در اين راه از هيچ كوششي فروگذار نميكرد و در مقام تعليم بسيار متواضع بود.
خاطرات همسر شهيد
بسم ا… الرحمن الرحيم
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون
كساني كه در دراه خدا كشته ميشوند ، چون مردگان ندانيد بلكه آنها زندگاني هستند كه نزد خداي خودشان رزق و معاش دارند.
سخن از عشق است سخن از صدق است سخن از صفا و صميميت است سخن از وصل است نه فقط ، كه سخن از هجران است وصلي كه به هجران كشيد وصلي كه جاي خود را به هجران داد در 19 آذر ماه طي مراسمي بسيار بي تكلف و ساده و بدون هيچ تشريفاتي در محضر حاج آقا فاضليان خطبه عقد خوانده شد و در پي خواندن آيات وصلت با هم پيمان وفاداري بستيم، پيمان بستيم كه بناي اوليه اين زندگي بي زرق و برق را با ايمان راستين به معبود و پيشه كردن تقوي الهي زينت بخشيم جشن محفل ما ظاهرش آراستگي نداشت تا به ديده مدعوين بيايد بلكه زينت بخش مجلس عقد، كه از درخشش هردو شادمان بوديم يكرنگي و صميميتي بود كه از همان لحظات اوليه وصلت شاهد و ناظرش بوديم و در پي همين يكرنگي و صميميت بود كه پيمان بسته بوديم در همه مراحل صعب و دشوار زندگي مشتركمان يار و ياور يكديگر باشيم آنچه در اين وهله نخستين از همه چيز خوشايندتر بود اين بود كه شيريني مجلس عقدمان را به عنوان اولين لقمه افطار به كامش چشانيد و اولين روز شروع زندگي مشتركمان را صائم گشته بود تا ثابت كند كه بازكردن اين صفحه از صفحات زندگيش تنها به خاطر گراميداشت سنتي از سنن الهي و بنا نهادن پايه اي استوار جهت تربيت نسلي الهي و خدايي است بهرحال زندگي را آغاز كرديم و همانگونه كه عهد بسته بودم دوشادوش هم در كنار مشكلات زندگي همراهش شدم
مشكلات كه در پي آن تحمل دوري و فراقش انتظار توام با اضطراب و غم تنها بودن خودم و با مصائب دست و پنجه نرم كردن را با خود داشت هنوز دو روز بيشتر از ازدواجمان نگذشته بود كه حنظله وار روانه ميادين رزم گشته بود برايم خيلي سخت بود كه لحظات شيرين اوليه زندگي را بدن همراه بگذرانم آخر مگر نه اين است كه ما بنا گذاشته ايم با هم باشيم ولي نه زمان ، زمان ماندن او در كنار من نبود خود من اين مهم را با الهام گرفتن از اندرزهاي شيرين او آموخته بودم و درك ميكردم بايد برود او مهاجر است و مجاهد و مجاهد تاب دورماندن از صحنه پيكار را ندارد و تازه اين مقدمه كار است از آن به بعد در انتظار لحظات ديدار ثانيه شماري ميكردم تا از جبهه برگردد و در را بر روي من خسته دل و تنها بگشايد و قلبم را آرامش بخشد و براي چند روزي اندك اضطراب را از صفحه دلم بزدايد در اين چند سالي كه در جبهه ها بود بياد ندارم روزي را بدون فكر و ياد او شب كرده باشم هميشه بيادش بودم و با او بودم هر چند او در كنارم نبود مگر نه اين بود كه عهد بسته بوديم با هم باشيم و بنابراين نميخواستم در مقابل آنهمه صفا و صدق و خلوصي او اندك خلف وعده نمايم آن هنگام كه نداي دشمن كوب حمله را از راديو شنيدم ناگهان دگرگون شدم و رنگ ميباختم دلهره و اضطراب تاب و توانم ميگرفت قلبم آنچنان تپش ميكرد كه صدايش را براحتي ميشنيدم و سوز دلم را در آن هنگامه ها خدا ميداند و بس . هم او كه با صداي خسته ام به درگاهش ميناليدم و التماس مي كردم آشناست بهرحال بعد از گذشت چند صباحي از زندگيم در روز تولد دخت گرامي پيامبر خدا حضرت زهرا كه سعيد قلبش مالامال از عشق به حضرت زهرا بود و هميشه از همه مصيبتها مصيبت زهرا را بيشتر به گوش جان ميسپرد اولين فرزندمان چشم به جهان گشود كه سعيد نامش را بخاطر ارادت خاصش به صاحبت جبهه ها مهدي گذاشت درست بخاطر ميآورم كه 23 روز بيشتر از تولد مهدي نگذشته بود كه بخاطر بودن در كنار سعيد بار سفر بستم و روانه پاوه كه آنزمان در آتش بيداد دشمنان ميسوخت شدم به پاوه رفتم تا هم به سهم خود به انجام وظيفه اي بپردازم و هم بيشتر در كنار او باشم تا گرد خستگيهاي روزانه اش را در درگيري با اشرار از چهره اش پاك نمايم و فرزند كوچكم از ديدن رخسار پدر محروم نگردد هر چند در پاوه در اوج بمبارانها و مشكلات مديد جنگي بسيار سخت بود ولي اين سخن را بخاطر بودن سعيد خوش ميداشتم در اين چند سال زندگي راستي برايم يك م ربي دلسوز و شريك زندگي بود هر مشكلي كه داشتم برايش ميگفتم و او با وجود آنهمه گرفتاري شغلي كه داشت هيچوقت با بي اعتنايي مواجهم نميكرد و هيچوقت چهره اش را بدون تبسم نديدم مسائل متفرقه جنگ و نابسامانيها اوضاع هرگز سعيد را نسبت به محيط خانواده بي تفاوت نكرده بود در كنار همه وظايف سنگينش نقش همسر را براي من و پدر را براي فرزند خوب بجا ميآورد در مرخصيها در صورت امكان وسايل رفاه را برايم فراهم مي كرد در نوزدهم ماه مبارك رمضان در حاليكه از رفتن سعيد به جبهه ها چند هفته اي ميگذشت و از او اطلاعي نداشتم دومين فرزندمان در نبود پدر بدنيا آمد بعد از چندي از گذشتن تولد فرزندمان سعيد در جبهه ها در 26 ديماه 65 مجروح و به بيمارستان شيراز و بعد از 15روز به بيمارستان تهران منتقل گرديد و سه ماه در بيمارستان بدون كوچكترين تحركي بستري و بعد مرخص گرديد ولي در خانه تحت نظر و مراقبت بود تنها پرستارش من بودم سرانجام بعد از گذراندن سالياني پر از تلاش و پشتكار در راه خدا و شركت در تمامي عملياتها حماسه ساز و شور آفرين جبهه ها و مجروح و مصدوم شدن بيش از چند بار در صحنه هاي پيكار حال كه جنگ به نقطه پايان رسيده بود در سنگري ديگر به حراست از اهداف انقلاب اسلامي نشست و در ستاد فرماندهي كل قوا مشغول خدمت گشت باز هم به خاطر احساس مسئوليتي كه در قبال پر كردن سنگرهاي دفاعي ميديد حاضر نشد اين بار نيز بخاطر رفاه مادي زندگي در كوي و ديار خود مشغول بكار شد. دوباره هجرت كرد و با نيت الهي بدون هيچ ريا و تظاهري كمر همت بست تا به آباداني ويرانه هاي ناشي از جنگ بپردازد.ولي هجرت اين باره او رنگي دگر داشت او رفت تا در جاي ديگر به انجام رسالت بپردازد چرا كه در ديار غربت از چشم جماعت خصوصاً جماعت قدرناشناس بدور بودن پسنديده تر است او رفت و هجرتي ديگر آغاز ميشود آري سعيد كه چندين سال در طلب چشمه كوثر ميسوزد بايد در اين هنگامه سيراب شود او كه در راه رسيدن به وصال معبودش سر و جان نمي شناخت و آرام و قرار را از كف داده بود بايد كه ديگر به كام برسد در آخرين لحظات ديدار بدون انتظار از من حلاليت خواست گويي ميدانست كه اين آخرين ديدار است و سيماي پرمهرش را بعد از اين در خانه ام نخواهم ديد و چشمان بي گناه فرزندانش از اين پس .
خاطرات ياران شهيد
بسمه تعالي
يكي از نزديكترين يارانش در همه صحنه ها مي گفت در عمليات ييت المقدس 2 كه امكان آذوقه رساني به نيروها بدليل برف بسيار سنگين و وجود مه ابداً با وسايل نقليه و هليكوپتر ممكن نبود، سعيد به من گفت كه ما بايد با پاي پياده سراغ نيروها رفته و از سلامتي آنها اطلاع حاصل كرده و آذوقه برسانيم در راه برف زياد بود كه گاهي تا سينه داخل برف ميرفتيم ولي سعيد همچنان خندان و استوار بود. !!!!!!!!
برادر روحاني آقاي سعادت كه هم تخت سعيد در بيمارستان نور افشار تهران بوده است و خود از معلولين جنگ ميباشد ميگفت يك شب جمعه چراغها خاموش بود و همه مجروحين بخواب رفته بودند من و سعيد دعاي كميل گوش مي داديم يكباره متوجه شدم كه قطرات اشك روي محاسن سعيد جاري شده و ملحفه او را خيس كرده است ، در درونش شدت تاثر از دوري از صحنه نبرد موج ميزد….
!!!!!!
سعيد عشق به خاندان عصمت ميورزيد علاقه زيادي به شنيدن مصيبت فاطمه زهرا(س) و زينب كبري (س) داشت ، در مصيبت اباعبدالله وقتي از حضرت رقيه نام برده ميشد بشدت ميگريست روزي در خيابان جمعي از دوستانش را مدتي براي شنيدن مصيبت حضرت رقيه (س) كه از حجله اي پخش ميشد نگاه داشته بود.
!!!!!!!!
در كربلاي 4 اگر تلاش و حضور سعيد نبود سه تا از گردانها بكلي متلاشي شده و اسير و شهيد زيادي متحمل ميگرديديم.
!!!!!!!!
در كربلاي 5 سعيد خود با وجوديكه فرمانده محور و معاون عمليات بود، آرپي جي شليك ميكرد و دوشكا ميزد.
سعيد در جريان تاسيس و تشكيل تيپ انصار الحسين به همراه سردار دلاور اسلام برادر بزرگوار حاج حسين همداني زحمات زيادي را تحمل كرده و در آنموقع كه تاسيس يگانهاي رزمي سپاه اوائل حركت خودرا ميگذرانيد وي كوشش زائد الوصفي را از وجود بروز داد تا توانست به همراه ياران خود تيپ را سامان دهد.
سعيد در انتقال تيپ انصار براي عمليات والفجر 2 كه نخستين عمليات پيروزمند تيپ بود تلاش زيادي نمود و در منطقه اي كه بلحاظ حضور گردانهاي ضدانقلاب از امنيت كافي برخوردار نبود تلاش نمود تا نيروها بسلامت عبور كرده و براي عمليات بزرگ والفجر 2 حضور جديد داشته باشد.
بچه ها ميگويند هرگاه شهيد علي چيت سازيان در جلسه اي يا محفلي مشغول سخنراني بود يا اظهار نظري مي كرد بمحض ورود آقاي اسلاميان سكوت ميكرد و اگر ايستاده بود مينشست و مي گفت در حضور اين مرد بزرگوار نميتوانم سخن بگويم. شهيد چيت سازيان چند تن را مقتداي خويش ميدانست كه يكي از آنها شهيد اسلاميان بود.
گهگاه كه از وي راجع به جنگ و مدتي كه در جنگ حضور داشته ميپرسيدم با كراهت ميگفت اسم ما هم در بين بچه ها بود و پس از اصرار فراوان از بعضي علمياتها بدون آنكه از نام خود نام ببرد ياد مي كرد.
سعيد دو سه ساعت قبل از شهادت به همراهان گفته بود كه خوشحالم كه هفت سال و پنج ماه در جنگ بوده ام ولي ناراحتم كه چرا شش ماه بقيه را نتوانسته ام در جنگ حضور پيدا كنم.
در جبهه سومار در عمليات مسلم بن عقيل 2 فرماندهي كه گردان ما را بعهده داشت ما به چشم مي ديديم كه همه منتظر ورود سعيد بودند وقتي وارد منطقه شد همه چيز شكل گرفت و معنا پيدا كرد. گردانها مرتب شدند و آمادگي عمليات پيدا كردند و فرماندهان همه اميدوار.
شهيد حسن ترك و مجيد بهرامي كه معاونين سعيد در گردان كميل در آن منطقه بودند هر لحظه ذكرشان شجاعتهاي سعيد بود و كارداني و بي باكي او.
سعيد زير آتش دشمن مثل كسيكه در باغ گردش مي كند حركت مي كرد. نترس بود و شجاع.
عمليات كربلاي پنج او غوغاست و محشر ، پس از مجروح شدن براي حفظ خط استقامت كرد و همين منجر به مجروحيت و صدمات بيشترش شد.
اوايل جنگ از او خواستند كه معاون شهرباني استان همدان شود ولي با عنايت به جنگ از پذيرش امتناع كرد و راهي جبهه شد.
در لحظات سخت جنگ كه دشمن با آتش سنگين پاتك مي كرد كنار بچه هاي خط مقدم ميرزميد.
معلم انگليسي سعيد مي گويد با اينكه او فرمانده عاليمرتبه اي بود ولي براي يادگرفتن خود را كوچكتر از همه وانمود ميكرد.
براي اعتلاي اسلام بسوي آموختن علم روي آورده بود و مي گفت كه بايد امام و اسلام مظلوم را با افزودن دانش خود ياري دهيم و براي گسترش اسلام با علاقه فراوان به آموزش زبان انگليسي رو آورده بود و با جديت دنبالش بود.
عليرغم اينكه مجروح بود و نيازمند كمكهاي امداد و درمان از او كه سوالي ميشد اظهار مي كرد بحمدالله خيلي خوبم و هيچ نيازي نيست كم توقع بود و قانع .
پيام نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بمناسبت شهادت سردار رشيد اسلام
شهيد سعيد اسلاميان
متن پيام نمايندگان استان در مجلس شوراي اسلامي همچنين نمايندگان باختران اراك و زابل كه توسط نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي نماينده محترم امام و سرپرست بنياد شهيد انقلاب اسلامي در جلسه علني مجلس قرائت شده است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آقاي سعيد اسلاميان؛
از اعضاي ستاد فرماندهي كل قوا و معاونت سابق عمليات لشكر انصار الحسين را كه در راستاي شكوفايي انقلاب اسلامي و به ثمر نشاندن آن تمام عمر خويش را مصروف نمود به فرمانده كل قوا، مردم متعهد و متدين استان همدان و خانواده معظم ايشان كه سومين شهيد را تقديم اسلام و انقلاب نموده تبريك و تسليت عرض مينمائيم.
|