ماندگاران همدان - ليست
       خواجه رشيد الدين فضل ا... همداني بازگشت به صفحه اصلي  

 
 

خواجه رشيد الدين فضل ا... همداني
وزير مدبر و دانشمند

منصب وزارت در تاريخ پر فراز و نشيب كشور ما صحنه اجراي نقشهاي متفاوت و گاه متضاد بوده است درست است كه وزير در كنار حضور مقتدرانه سلطان وجودي تبعي و سايه دار داشته و علي الرسم هر شيوه و پسندي را كه شاه براي كشور داري برميگزيده ، وزير نيز توجيه كرد و دنباله رو همان مسلك و مرام بوده است. اما گهگاه وزيران، از خود سليقه و شيوه خاصي در مملكت داري نشان داده ا ند كه در برخي موارد همچون نوري كه از دل ظلمت درخشيده باشد. توانسته ا ند نواقص و انحرافات فكري و سليقه ا ي سلاطين را با درايت خود به صلاح و سعادت ملت تمام كنند.
از جمله مردان دانشوري كه پس از خواجه نصير ابوالخير بود. رشيد الدين و جوينيان توانست نقش مهمي در مقام وزارت ايفا نمايد. رشيد الدين فضل ا... فرزند عمادالدوله به وزارت ايلخانان بزرگ غازان خان و ا.....رسيد. بر حسب احساس رسالتي وجداني و با مشاهده زمينه مساعد براي تاسيس ابنيه فرهنگي و علمي مجدانه كوشيد. خواجه از مشاهير وزراي بافضل و تدبير و كفايت زمان خود بود كه از نظر دانش و علم و ادب نيز مقام والايي داشت و صاحب آثار و ماثر ارزشمند است. رشيد الدين اصلاً از يهوديان قلعه خيبر است كه ادعا ميكنند امان نامه ا ي از رسول خدا از آنان بوده و جدش به دست امير المومنين (ع) قمري در شهر همدان تولد يافته و در همان شهر به كسب دانش بويژه علم طب پرداخت و سرآمد شهر شد و چون جدش از رجال معروف و ملازمان سلطان بود به دربار شاه راه يافت و بعد به وزارت رسيد. ولي طعنه ها و تهمتها ديد و در سال 716 يا 718 به شهادت رسيد و بدنش را قطعه قطعه كردند و به شهرها فرستادند. خواجه رشيدالدين در ميان دو رقابت و حسادت علمي و سياسي به سر برده از هر كدام از رقيبان تهمتها و آزارها ديده و بعضي او را ملحد بي دين . معاند اسلام و بعضي او را شافعي و جمع زيادي او را شيعه خدمتگذار به تشييع و مبلغ آن مذهب دانسته ا ند . اتهامات الحادي و يا يهودي گري را ناشي از غرض ورزي شمرده اند. علامه تهراني در كتاب الذريعه ، بر اين امر و واقعيت تاكيد دارد و گويد: ارزش براي گفتار مخالفان جز رسوايي باقي نمي ماند. پس از آنكه تاريخ حقايق را روشن ساخت و با اعتراف خود مخالفين به خدمات خواجه در زمينه هاي مختلف احترام به علما و كارهاي خير و نيك و بناي مدرسه و تفسير قرآن كريم و غير آنها شخصيت واقعي او را روشن ساخت.
برخي از ايلخانان مغول درصدد جبران مافات برآمدند. اينها در بناي آثاري كه به "ابواب البر" معروف بودند از همديگر سبقت ميگرفتند. ابواب البر ، مكان خيريه اي بود كه به نوعي جامعه از خدمات رايگان آنها منتفع ميشد. خواجه رشيدالدين با توجه به چنين زمينه مناسبي پيشرو نهضتي فرهنگي شد كه ميتوان آن را پس از نهضت فرهنگي (بيت الحكمه) در دوره عباسيان ، بزرگترين موج فرهنگي به شمار آورد كه دامنه هايش به اروپا هم رسيد. تمام كوشش وزير بدان مصروف شد كه علوم و معارف اسلامي رايج اعم از طب ، رياضي ، نجوم ، فلسفه و .... را هم سطح دانش هاي امروز در مهمترين ممالك دانش پرور آن روزگار گرداند.
خواجه رشيدالدين ، بدليل آشنايي نسبي با زبانهاي مغولي، چيني و عبري توانسته بود از منابع و ماخذ غيراسلامي سود جسته، از اين رهگذر بر دانش ممالك غيرمسلمان وقوف يابد و به خوبي دريافته بود كه نو كردن و به روز كردن دانشهاي مسلمين از عهده يك شخص خارج است. رشيد الدين براي عملي ساختن منويات خود برنامه ا ي حساب شده و بسيار معقولانه ترتيب داده بود. آخر الامر به وزارت نائل شد و همه افراد و امراء تحت فرمان او بودند و تدبير مملكت تاتاري با وي بود. در زمان دولت سلطان خدابنده با كمال جلالت ميزيست و شاه بدون اجازه او اقدام به امري از امور دولت نمي كرد. خواجه در مركز حكومت (تبريز) مجتمع عظيم دانشگاهي بنا نهاده بود كه در دو بخش (اداري ) و آموزشي خدمات ارائه ميداد. بناي ربع رشيدي مجموعه عظيمي بود كه بيش از صدوبيست هزار نفر را در خود جاي داده بود اين مجموعه بي نظير علمي و فرهنگي كه بايد آنرا شهر دانشگاهي ناميد، كوچه ها و خيابانهاي ربع رشيد هر يك مخصوص سكونت متخصصين رشته خاصي از علم و معرفت بود. چنانكه از فقهاء و محدثان چهارصد نفر در كوچه اي كه به نام كوچه علماء معروف شده بود ساكن بودند. خواجه براي تامين معاش اهل علم، معلم و متعلم جديت فراوان داشت و براي تقويت كادر علمي و بالابردن توان تخصصي اساتيد خارجي را جذب كرده بود. براي آشنايي با خدمات علمي خواجه بايد به ساير منابع از جمله مكاتبات رشيدي به سعي و اهتمام محمد شفيع لاهور و وقفنامه ربع رشيدي به كوشش مجتبي مينويي و ايرج افشار رجوع كرده اما حاسدان مفسدان ، ارج و قرب او را نتوانستند ببينند عاقبت دچار بليهاي شد كه سبب قتل او گشت به شرح ذيل :
سلطان محمد خدابنده روزي عارضه در مزاجش پيش آمد، خواجه مسهلي براي او تجويز كرد كه موجب ضعف مفرطي شد و بعد از چند روزي سلطان درگذشت . دشمنان خواجه او را متهم كردند كه سمي به مسهل آميخته و به خورد سلطان داد. وقتي ابوسليه پسر شاه خدا بنده به سلطنت رسيد به سعايت امير چوپان علي شاه وزير و ديگر امرا ابوسليه را نسبت به حكم خواجه بدبين ساختند. در بين مردم شايع كردند پسر خواجه رشيد الدين به اسم خواجه ابراهيم به دستور پدر زهر در دواي سلطان نموده و او را مسموم و مقتول ساخته است.
ابوسليه جوان كه در دوازده سالگي به سلطنت رسيد خواجه را كه در تبريز اقامت داشت به اردوگاه طلبيد و جمعي از خائنان شايعه را تاييد كردند. جلادان ابوسليه آن حكيم دانشمند را با پسرش خواجه ابراهيم درسال 718 قمري در سن 73 سالگي به قتل رسانيدند. اول سر پسر را روبروي پدر بريدند. سپس قصد حكيم كردند و قلعه رشيدي را غارت و اموالش را مصادره كردند . كتاب جامع التواريخ از بزرگترين آثار عملي اوست كه در چندين جلد نوشته شده گرچه خواجه را از بين بردند و حتي بعد از يك قرن جنازه اش را از قبر بيرون آوردند و در قبرستان يهوديها دفن كردند ولي علميت و شخصيت او را نتوانستند نابود كنند.