ماندگاران همدان - ليست
       سيدجمال الدين اسد آبادي بازگشت به صفحه اصلي  

 
 

سيدجمال الدين اسد آبادي

سيد جمال الدين اسد آبادي فرزند سيد صفدر متولد 1254 قمري در شهر اسدآباد ، پس از 60 سال مبارزات روشنگرانه ضداستبدادي ، ضد استعماري دولت انگلستان ، عاقبت در تاريخ سه شنبه 5 شوال 1314 قمري در حاليكه شديداً تحت نظارت بود فوت كرد. سيدجمال الدين از شاگردان آخوند ملاحسينقلي شوندي همداني ، فقيه ،متأله رباني و عارف همداني كه وي از شاگردان برجسته حاج ملاهادي سبزواري بوده ميباشد.
سيدجمال الدين از چهره هايي است كه اقداماتش در جهت اصلاح دين و سياست سنتي ايران و جهان اسلام، پرهياهو بوده است. لذا برخي او را جاسوس ،خائن و بي دين و فاسق و برخي او را پايه گذار آزاديخواهي و اصلاحات جديد در اسلام و ايران جلوه داده اند.
آراء سياسي سيدجمال بيشتر حول نفي استبداد ميگردد و نخستين كسي است كه به طور جدي خواهان نگاه جديد به دين و تجديدنظر در نگرش سنتي مسلمانان دين از منظر علم جديد ميشود.
سيدجمال الدين طالب آشنايي اقوام مسلمان با علوم و صنايع جديد و قوانين مدني و اجتماعي غرب بود تا بدين وسيله پيشرفت و آزادي و بازگشت حيثيت سياسي مسلمانان ممكن گردد. سيد مردم مشرق زمين را موهوم پرست و بي خبر از علوم حقيقي ميدانست. علماء و روحانيون و علوم قديم را فاقد اثر تلقي ميكرد. لذا بايد سيد را يك روحاني متجدد منظور كرد. سيد مسلمين را به كسب علوم و فنون جديد دعوت ميكرد. و از متون درسي و شيوه تدريس در حوزه هاي ديني انتقاد ميكرد و ميگفت بايد تحصيل اين علوم با توجه به فايده و نتايج آن باشد.
سيدجمال از اينكه عالمان ديني نمي توانند از فقه براي اداره و اصلاح جامعه بشريت بهره گيرند افسوس ميخورد و اين كه برخي از آنان علم را به دو دسته تقسيم كرده ا ند ، يكي را "علم مسلمانان" و ديگري را "علم فرنگ" ميگويند و مسلمانان را از يافتن و آموختن بخشي از علوم باز ميدارند، انتقاد كرده ميگويد علم آن چيز شريفي است كه به هيچ طايفه نسبت داده نميشود. نظر او اين بود كه اگر چه اينان به گمان خود نگهداري از دين ميكنند ولي در حقيقت دشمن اسلامند. سيد ميگفت حق در آنجاست كه برهان وجود داشته باشد و برهان و دليل از هر كجا كه باشد پذيرفتني است و نزديكترين دينها به علوم و معارف ، دين اسلام است.
سيد ميگفت: نهضت و تمدن مسلمانان غير از تمسك به عروه الوثقي و حبل المتين اسلام، چيز ديگري نيست و با وجود همين دين پاك اسلام، ملل اسلام امروز ، ضعيف و از حكومت وسطوت جهانگيري بلكه دستخوش اجانبند. سيد بر اثر همين عقيده با نفوذترين منور الفكر جهان اسلامي و بيدار كننده مشرق زمين به شمار رفته است. به عقيده سيد دين اسلام ذاتاً مانع پيشرفت نيست. بلكه سوء تعبير احكام آن گاهي چنين توهمي را به وجود آورده است. اين اصطلاح از اوست : "اروپائيان از ما مسلمان ترند" يعني ترقي خواهي و تجدد طلبي بين مسلمانان با غفلت از شرايط و لوازم آن ، همراه شده است. سيدجمال الدين به ماهيت علم جديد پي برده و به تجدد و ترقي تعلق پيدا كرده بود و ميخواست ميان اسلام و علم جديد ، جمع نمايد. سيدجمال الدين در كشور عثماني (تركيه )با متجددين همكاري ميكرد و مورد غضب شيخ الاسلام فهمي افندي و ديگر روحانيون سنتي قرار گرفت. از اين رو به تبليغ افكار ضدديني و نشر زندقه والحاء محكوم شد.
سيدجمال الدين همواره با سياست انگليس در ستيز بود و انگلستان را نه تنها قدرتي استعماري بلكه دشمن ...... مسلمانان ميدانست.
براي شناخت چنين مردي و براي آشنايي با افكار او نبايد فقط به مطالعه آثار باقي مانده از او اكتفا شود چه مسلماً زيركي او بيش از علم او بوده است و هنر او در برداشت عملي اي بوده است كه از علم خود ميكرده است.
اكنون كشورهايي بر جهان حكومت مي كنند كه خرد را جاي وحي نشانده ا ند و بر جهاني كه نه بر خرد روي مي آورند و وحي را نيز فراموش كرده ا ند تسلط يافته ا ند. سيدجمال الدين اعتراف داشت كه انحطاط مسلمين به غفلت از علوم و فراموشي قرآن باز مي گردد. به عقيده سيد، اسلام دين پيكار و تلاش است و وظيفه مسلمانان در برابر دشمني كه مصمم به نابودي اسلام است به كارگيري و توسل به زور است. از اين رو سيد با رهبران ديني مسلمانان كه به جهاد روي خوش نشان نمي دادند و اهل سازش بودند سخت ميتاخت.
سيد در سال 1309 قمري ، به عثماني ميرود تا پان اسلاميسم (اتحاد اسلام) را با مركزيت باب عالي عثماني تبليغ كند. اين فكر نمي توانست با تجدد طلبي و تفكر اصلاح ديني سيد، بي ربط باشد. تمام تلاشهاي سيد در برابر زندگي سياسي و علمي اش در خدمت ديده آلي كه تجدد اقوام مسلمان بود مصروف گرديد. فكر و خيال او ،تحقق پيشرفت و تعالي مردم مسلمان و بازگرداندن حيثيت سياسي بدانها و كوتاه كردن دست غرب مهاجم از آنها بوده است. چنين كاري به نظر او انجام نمي گيرد، مگر اينكه ملل شرق مسلمان بيدار شوند و باعلوم و صنايع جديد و قوانين مدني و اجتماعي آشنا شوند و روح جديد به دين خود بدهند و بدين طريق آزادي و حريت خود را به دست آورند.
سيدجمال الدين به رسالت خويش متعهد بود و دانست كه اداي اين وظيفه چه مايه مجاهدت ميطلبد و چه سختيها در پيش دارد. از اين رو ، تشكيل خانواده نداد و دل به مال و منال نباخت . او تنها و تنها براي افكار و آرمانهاي خويش زندگي كرد . در سراسر روز به يك وعده غذا اكتفا ميكرد. هر لحظه براي تبعيد و گرفتاريها آماده بود. قدرتمنداني كه او را از اين سوي به آن سوي تبعيد مي كردند در واقع خودشان را به زحمت ميافكندند نه او را .