|
شيخ ابوالعباس نهاوندي عارف بزرگ قرن چهارم هجري
احمدبن محمدبن فضل ،معروف به شيخ "ابوالعباس نهاوندي" از برجسته ترين عرفاي جهان اسلام و از بزرگترين مشايخ صوفيه در نيمه دوم قرن چهارم هجري است. او در شهر نهاوند به دنيا آمده و مدتها در اين شهر سكونت داشته است. وي نخستين گامهاي اساسي را در تعليم و تربيت و سيرو سلوك عرفاني در نهاوند سپري نموده است. شيخ براي تكميل مراحل معنوي به بغداد هجرت كرد. اين شيوه همه بزرگان آن عصر بود كه به مراكز علم و معنويت روي مي آوردند. دو نسل قبل از او جنيد نهاوندي نيز همين مسير را طي كرده بود. عطار نيشابوري او را محتشم روزگار ، كعبه مروت و قبله فتوت خوانده است.
اقامتگاه او به منزله عبادتگاهي معنوي و مدرسه اي علمي و ...... تعالي بخش جانهاي خسته بود و گروه گروه از شهرهاي مختلف بلاد اسلامي براي ديدن او مي آمدند. تاريخ تولد و فات او دقيقاً روشن نيست،چنين به نظر ميرسد كه در دهه هاي اول قرن چهارم در نهاوند متولد شده و در نيمه اول قرن پنجم هجري از دنيا رفته است. در كتاب نامه دانشوران ناصري ، درباره وفات او چنين آمده است : آن عارف كامل را سال وفات بدست نيامده همين قدر معلوم شد كه مقارن بوده است با اواخر چهارصد هجريه ، شيخ ابوعبدا.. (باباكوهي) با شيخ ابوالعباس نهاوندي مدتي مصاحب بوده بعد از آن به شيراز مراجعت كرد و شيخ ابوعبدا... در سال 442 هجري وفات يافته است.
مرحوم علي اكبر دهخدا، در لغت نامه آورده است : ابوالعباس نهاوندي احمدبن محمد بن فضل ، يكي از اكابر مشايخ صوفيه در نيمه آخر سده چهارم ، معاصر با الطائع لله عباسي و عضد الدوله و فخرالدوله ديلمي است . مولد او نهاوند و منشاء او بغداد است. وي مريد شيخ جعفر خلدي و پيراخي فرج زنجاني و شيخ عمو است.
شيخ از نظر شغلي نيز مدتي كلاه دوزي ميكرده و از دسترنج خود به مستمندان انفاق مي نموده است . برخي از جملات و عبارتهاي معنوي شيخ ، نشانه ا ي از مراتب بالاي او در سير و سلوك عرفاني است و با اين كلمات عارفانه ، گوشه ا ي از دريافتهاي مشهودي اشراقي نشان ميدهد . قال ابوالعباس النهاوندي ، نهايه الفقر بدايه التصوف ، پايان فقر آغاز تصوف است. مقصود از فقر در عرفان و تصوف ،معناي لغو و ظاهري آن نيست. بلكه در عرفان و تصوف اصطلاحات و عباراتي ويژه ديده ميشود كه داراي رمز و اشارت و معاني باطني و اشراقي هستند.
از جمله اين اصطلاحات "فقر" است. عرفا از فقر معني ديگري را منظور دارند. فناي نفس سلب انانيت و سقوط از هستي موهوم را عرفا "فقر" ميدانند. فقير از نظر عارف كسي است كه به كمال مطلوب نائل گشته و از .... در وجود او اثر نباشد و به مقام شامخ سلم نفس رسيده باشد. فقر در حقيقت كنايه از مرحله تخليه و ... نيز هست. به نظر شيخ در ابتداي سير و سلوك عارفانه ، هر سالگي بايد خود را از صفات رذيله ، دلبستگيهاي ناصواب رها كند و اين گونه پيرايه ها را از خود بزدايد. تا به مرحله خلوص و پاكي برسد . فقير يعني سالگي كه در مقابل عظمت حق تعالي خود را گدا و بي چيز مييابد و آمادگي دارد تا هر سخني و رنجي را در راه حق تحمل كنند. در عرفان نظري "فقر" به اين معناست كه سالك ، خود و همه موجودات هستي را عين تعلق و وابستگي به حق بداند همچنين خداوند را وجود مستقل و ديگر موجودات را سايه ا ي از آن وجود حقيقي تلقي كند.
شيخ ميگويد با خداي تعالي بسيار نشيند و با خلق اندك ، شيخ در تعاليم خود سالك را انذار ميدهد كه خود را به دنيا و خلق دنيا مشغول نسازد. سالك بايد رازدار باشد، حالات و مراتب معنوي خود را بازگو نكند بلكه ، حق ارتباطي مخفي پيدا كند تا راه براي وصول به مراحل بالاتر هموار شود.
نقل است كه وي در اوايل حال ،از وجه كلاه دوزي معيشت نموده هر روز كلاهي دوختي و دو درهم فروختي يكي را انفاق نموده و يكي را به نان دادن و با يكي از فقرا صرف نمودي و بر همين حال روزگار خود را مي گذرانيد . شيخ را مريدي بود . روزي بدو گفت ه ديناري زكات بر زمه من بود حاضر كرده ، بگوئيد كه را دهم ؟ گفت : به هر فقيري كه امروز برخوردي بده. مريد در عرض راه نابينايي را ديده و دينار زر به او داد. روز ديگر از همان مكان عبور كرد. نابينا را ديد نشسته و براي رفيق خود حكايت ميكند كه ديروز كسي دينار زر به من داد . به خرابات رفتم و با فلان مطرب شراب خوردم . مريد شيخ چون اين بشنيد حالش متغير شد به نزد شيخ رفته قبل از آنكه حرفي بزند، شيخ به او گفت ، بگير يك درهم را و به هر كه نخست نزد تو آمد بده به او . دينار زر را گرفت و رفت به جاي خلوتي رسيد، شخص علوي مرغي مرده از جيب درآورد به دور انداخت. پيش رفته و بدان مرد علوي گفت : راست گوي كه اين چه حالت است؟ گفت گرسنگي من و عيال به حدي رسيده بود كه در ما هيچ طاقت باقي نمانده بود و بر من ...... بسيار سخت بود. گذارم به خرابه افتاد. اين مرغ مرده را در خرابه يافتم و به حكم ضرورت برداشتم. چون اين درهم به من دادي آن مرغ بيفكندم كه شايد درمانده تر از من او را بردارد. آن مريد در عجب بماند و به نزد شيخ آمد، اين حكايت، مريد را نصيحت ميكند كه از طريق نيكو و حلال بايد سود حاصل كرد، و اجتناب از حرام.
|