ماندگاران همدان - ليست
       بديع الزمان همداني بازگشت به صفحه اصلي  

 
 

بديع الزمان همداني
اديب و مقامه نويس

ابوالفضل احمدبن حسين بن يحيي بن سعيد، مشهور به بديع الزمان همداني ، سال 358 قمري در همدان بدنيا آمد. ظاهراً اولين كسي كه لقب بديع الزمان (نوآور روزگار) را براي او به كار برد ابومنصور ثقالبي،نويسنده يتيمه الدهر است. بديع در جواني جلاي وطن كرد و سال 380 قمري از همدان به سوي ري خارج شد و به دربار صاحب بن عباد، وزير آل بويه راه يافت.
صاحب بن عباد شيفته ذكاوت و هشياري او شد. جايگاه و منزلت ويژه اي در مجالس خويش براي او در نظر گرفت. اما روابط دوستانه او و صاحب دستخوش ناملايماتي گشت كه منشاء و عامل آن به خوبي روشن نيست و اغلب تاريخ نويسان در اين مورد سكوت اختيار كرده اند. حتي ثعالبي كه از هم عصران اوست در اين باب نسخي به ميان نياورده و توضيحي نداده است. چه بسا دليل جدايي اديبي بزرگ چون بديع از شخصيت اديب پروري چون صاحب، ريشه در حسادت ، كينه توزي و ... داشته است. شايد اطرافيان صاحب بن عباد يا خود صاحب بيم آن را داشته ا ند كه اين جوان باهوش و نابعه بي نظير برهمه اديبات و اهل مجلس ادبي صاحب و حتي خود صاحب غلبه كرده، توجه همگان را به خود جلب نمايد. ابن خلكان ، به نقل از ابوحيان توحيدي درباره حسادت صاحب بن عباد ميگويد:
او انساني بسيار حسود و كينه توز بود. مخصوصاً نسبت به علماء و فضلا بسيار حسادت نشان مي داد. حتي نويسندگان از خشم گرفتن او بر خويش واهمه داشتند و آن دسته از اديباني كه براي برخورداري از اعطاء و احسان نزدش ميرفتند. از جفاي او بر خويش بيمناك بودند.
بديع الزمان پس از جدا شدن از صاحب به گرگان رفت و مدتي نيز در كنف حمايت پيروان اسماعيليه به سر برد. اما بالاخره به نيشابور رسيد و در آنجا با بزرگترين نويسنده و اديب دوران ،ابوبكر خوارزمي روبه رو شد و در يك مناظره طولاني ، سرانجام بر او چيره گشت و بدين سان آوازه اش به دور دستهاي امپراطوري اسلامي رسيد. اين اين تاريخ به بعد بديع در شهرهاي گوناگون به گردش پرداخت و از صله امرا و حاكمان بهره مند شد. سرانجام در هرات رحل اقامت افكند و با خانواده ا ي مشهور با ابو علي حسن بن محمد خشناهي ، وصلت كرد. وضع مالي او رو به بهبود نهاد و به ثروت و آرامش رسيد.
آنچنان كه حاجتمندان براي بهره مندي و شفاعت نزد بزرگان به وي پناه ميبردند. خود در اين باره ميگويد: اين بزرگان كه نزد من مي آيند عقيده دارند كه خورشيد از جانب ما ميدرخشد ( مي چرخد) ، اما اجل به وي مهلت نداد و در سن 40 سالگي دعوت حق را لبيك گفت. ابن خلكان عقيده دارد كه بديع را مسموم كردند و به قتل رسانده ا ند . اما در ادامه همين كلمات ميگويد: در آخرمسائلي كه حاكم ابوسعيد عبدالرحمن بن محمد بن دوست (جمع آوري كننده رسائل بديع الزمان) چنين جمله ا ي يافتم. اين پايان رسائل بديع الزمان است كه روز جمعه 11 جمادي الاخر 398 قمري وفات يافت و از افراد مورد اعتماد شنديم كه بديع به علت سكته فوت كرد اما در دفن او عجله كردند وي در قبر به هوش آمد و شبانگاه صدايش را از قبر شنيدند و نبش قبر كردند و او را در حالي يافتند كه ريش خود را در دست گرفته و از وحشت قبر قالب تهي كرده بود. (بديع الزمان را بعضي شيعه دانسته اند و برخي شافعي مذهب و دوستدار اهل بيت).
آثار و تاليفات بديع:
وي را سه اثر مهم است :
1 - مقامات
2 - ديوان شعر
3 - رسائل
مهمترين اثر او كه موجب شهرتش در دنياي ادب گشته مقامات اوست، اغلب گذشتگان و معاصران در اين كه بديع الزمان مبتكر و نوآور و فن ادبي مقامات در قرن چهارم قمري است اتفاق نظر دارند وي پنجاه و يك مقامه نوشت كه در آنها هنر ادبي و لغوي خويش را با عباراتي مصنوع ، مسجع و موزون عرضه كرد و با اغراض آموزشي ، ادبي ، با زبان فكاهي و طيز آميز به ميدان امد. مرحوم زكي مبارك نويسنده معاصر مصري ، او را سرآمد طنزنويسان قرن چهارم و ديگر نويسندگان قرون بعدي را تابع وي ميداند.
مجموعه رسائل بديع الزمان سومين اثر اوست كه چاپخانه كاتوليكهاي لبنان آن را بعد از آنكه استاد علامه شيخ ابراهيم افندي احدب طرابلسي بازنگري كرده و نكات مشكل و غامضش را برطرف نموده به سال 1921 ميلادي به چاپ رسانده است و در مقدمه شرح رسائل كه توسط شيخ ابراهيم آمده است به توجهات بديع الزمان به مسائل فكاهي ، مطايبه ، طنز و هزل در كنار مسايل ، اجتماعي ، سياسي فرهنگي و ادبي اشاره شده است.